
Easy to start......
Difficult to end......
Impossible to forget......
عشق مانند جنگ است
شروع آن آسانه
خاتمه دادن به آن مشکله
فراموش کردنش غیر ممکنه
---------------------------------------------------------

Remember by Christina Rossetti
![]()
Jack was attending the funeral service of the richest man in the city.
Beacause he was weeping bitterly, a man asked sadly, " was the deceases one of the dear relatives? "No" said jack.
" Then why are you crying?" asked the stranger. " Because I'm not one of the relatives," answered jack.
جک به مراسم تشییع جنازه ثروتمندترین مرد شهر رفته بود. چونکه او زارزار می گریست ، مردی با تاثر از او پرسید. " آیا متوفی از بستگان عزیز شما بود؟"
جک گفت ، " نه "
آن غریبه پرسید : " پس چرا دارید گریه می کنید؟ "
جک پاسخ داد ، " چون که یکی از بستگانش نیستم.
Mr.Bean Science
.
.
I was stuck in ELEVATOR for 3 hrs
Due to electric failure
Mr.Bean:
Ya me too
I was stuck on ESCALATOR for 5 hrs
جک مستربین
Nobody Wants to be Lonely
There you are
In a darkened room
And you're all alone
Looking out the window
Your heart is cold
And lost the will to love
Like a broken arrow
Here I stand in the shadows
Come to me
Come to me
Can't you see that
CHORUS:
Nobody wants to be lonely
Nobody wants to cry
My body's longing to hold you
So bad it hurts inside
Time is precious and it's
Slipping away
And I've been waitin' for you all
Of my life
Nobody wants to be lonely
So why
Why don't you let me love you
Can you hear my voice
Do you hear my song
It's a serenade
So your heart can find me
And suddenly you're
Flying down the stairs
Into my arms, baby
Before I start going crazy
Run to me
Run to me
Cause I'm dyin'
CHORUS
I wanna feel you need me
Just like the air you're breathin'
I need you here in my life
Don't walk away
Don't walk away
Don't walk away
Don't walk away, no
Nobody want to be lonely
Nobody wants to cry
هیچكس نمی خواهد تنها باشد
تو اینجا هستی
در اتاقی تاریك
و تو در نهایت تنهایی هستی
به خارج از پنجره می نگری
قلبت سرد است
و عشق را از دست داده ای
مانند یك كمان شكسته
من اینجا درون سایه ها ایستاده ام
به سوی من بیا
به سوی من بیا
می توانی این را ببنینی
هیچكس نمی خواهد تنها باشد
هیچكس نمی خواهد گریه كند
بدنم می خواهد كه ترا در آغوش بگیرد
بسیار بد است كه به روحت صدمه می زند
زمان گرانبهاست
و به دور دستها می لغزد
و در همه ی لحظات عمرم در انتظار تو بوده ام
هیچكس نمی خواهد تنها باشد
پس چرا
چرا اجازه نی دهی عاشقت باشم..
می توانی صدایم را بشنوی
آوازم را می شنوی
این آوازی عاشقانه است
پس قلب تو می تواند مرا بیابد
و ناگهان تو
تو هستی كه از پلكان
به سوی آغوش من پرواز می كنی، دلبندم
پیش از آنكه من دیوانگی آغاز كنم
بسویم بیا
بسویم بیا
چرا كه من می میرم
می خواهم احساس كنم كه نیازمندم هستی
درست مانند هوا مرا تنفس می كنی
من به تو در زندگی ام نیاز دارم
از من دور نشو
دور نشو
دور نشو...نه
هیچكس نمیخواهد تنها باشد
|
First catch your hare, then cook him مرغی که در هواست نباید به سیخ کشید |
|
To run with the hare and hunt with the hounds یکی به میخ و یکی به نعل زدن |
|
To carry coals to Newcastle زیره به کرمان بردن |
|
To go with the stream همرنگ جماعت شدن |